فارسی English العربی
سند حدیث شریف کساء
"تاکنون در تحقیقات انجام شده درباره سند حدیث شریف کساء، چند سند به دست آمده که در ذیل به آن اشاره می شود:"
"قدیمی ترین کتابی که تاکنون به دست آمده و در بردارنده ی بخشی از حدیث شریف کساء به شکل فعلی است، کتاب «غرر الاخبار و درر الآثار دیلمی» (ابومحمد الحسن بن محمد دیلمی صاحب کتاب ارشاد القلوب، از علمای بزرگ قرن هشتم هجری قمری.) است در نسخه ای که اکنون از این کتاب موجود است فراز هایی از حدیث کساء ذکر شده است."
کتاب دیگری که متن حدیث شریف کساء را روایت کرده منتخب طریحی است.
"یکی دیگر از سندهای حدیث شریف کساء مربوط به علامه شیخ عبدالله بحرانی صاحب کتاب عوالم العلوم است. ایشان در حاشیه کتاب عوالم (نسخه ی میرزا سلیمان یزد) سند حدیث کساء را چنین نقل کرده است: رایت بخط الشیخ الجلیل السید هاشم، عن شیخه السید ماجد البحرانی عن الحسن بن زین الدین الشهید الثانی، عن شیخه المقدس الاردبیلی، عن شیخه علی بن عبدالعالی الکرکی، عن الشیخ علی بن هلال الجزائری، عن الشیخ احمد بن فهد الحلی، عن الشیخ علی بن الخازن الحائری، عن الشیخ ضیاء الدین علی بن الشهید الاول عن ابیه، عن فخر المحققین، عن شیخه العلامه الحلی، عن شیخه المحقق ، عن شیخه ان نما الحلی، عن شیخه محمد بن ادریس الحلی، عن ابی حمزه الطوسی صاحب ثاقب المناقب، عن الشیخ الجلیل محمد بن شهر آشوب عن الطبرسی صاحب الاحتجاج ، عن شیخه الجلیل الحسن بن الحسن الطوسی، عن ابیه ، شیخ الطائفه ، عن شیخه المفید ، عن شیخه ابن قولویه القمی، عن شیخه الکلینی ، عن علی بن ابراهیم بن هاشم، عن ابیه، عن احمد بن محمد بن ابی نصر البزنطی، عن قاسم بن یحیی الجلاء الکوفی، عن ابی بصیر، عن ابان بن تغلب البکری، عن جابر بن یزید الجعفی، عن جابر بن عبدالله الانصاری عن فاطمه الزهرا بنت رسول الله."
عَنْ جابِرِ بْنِ عَبْدِاللّهِ الاَْنْصاری
جابر بن عبد الله انصاری می گوید شنیدم
"عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ عَلَیْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ،"
از فاطمه زهرا (سلام خدا بر او باد) دختر رسول خدا (درود خدا بر او خاندانش باد)
"قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ،"
شنیدم از فاطمه زهرا که فرمود:
"دَخَلَ عَلَیَّ اَبی رَسُولُ اللهِ فی بَعْضِ الاَْیّامِ،"
وارد شد بر من پدرم رسول خدا در بعضی از روزها
"فَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا فاطِمَةُ، فَقُلْتُ عَلَیْکَ السَّلامُ"
و فرمود: سلام بر تو ای فاطمه در پاسخش گفتم: بر تو باد سلام
"قالَ اِنّی اَجِدُ فی بَدَنی ضُعْفاً،"
"فرمود:من در بدنم سستی و ضعفی درک می کنم،"
"فَقُلْتُ لَهُ اُعیذُکَ بِاللهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ،"
"گفتم: پناه می دهم تو را به خدا ای پدرجان از سستی و ضعف،"
"فَقَالَ یا فاطِمَةُ ایتینی بِالْکِسآءِ الْیَمانی فَغَطّینی بِهِ،"
فرمود: ای فاطمه بیاور برایم کساء یمانی را و مرا بدان بپوشان
"فَاَتَیْتُهُ بِالْکِسآءِ الْیَمانی فَغَطَّیْتُهُ بِهِ، وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ،"
من کساء یمانی را برایش آوردم و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو می نگریستم
"وَاِذا وَجْهُهُ یَتَلاَْلَؤُ کَاَنَّهُ الْبَدْرُ فی لَیْلَةِ تَمامِهِ وَکَمالِهِ،"
و در آن حال چهره اش می درخشید همانند ماه شب چهارده
"فَما کانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِیَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ، وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمّاهُ،"
"پس ساعتی نگذشت که دیدم فرزندم حسن وارد شد، و گفت سلام بر تو ای مادر"
"فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا قُرَّةَ عَیْنی وَثَمَرَةَ فُؤادی،"
"گفتم: بر تو باد سلام ای نور دیده ام و میوه دلم،"
"فَقالَ یا اُمّاهُ اِنّی اَشُمُّ عِنْدَکِ رآئِحَةً طَیِّبَةً،"
گفت: مادرجان من در نزد تو بوی خوشی استشمام می کنم
"کَاَنَّها رآئِحَةُ جَدّی رَسُولِ اللهِ، فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّکَ تَحْتَ الْکِسآءِ،"
گویا بوی جدم رسول خدا است گفتم: آری همانا جد تو در زیر عبا است
"فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْکِسآءِ، وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدّاهُ یا رَسُولَ اللهِ،"
پس حسن بطرف عبا رفت و گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار ای رسول خدا
"اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَدْخُلَ مَعَکَ تَحْتَ الْکِسآءِ،"
آیا به من اذن می دهی که وارد شوم با تو در زیر عبا؟
"فَقالَ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدی وَیا صاحِبَ حَوْضی،"
فرمود: بر تو باد سلام ای فرزندم و ای صاحب حوض من
"قَدْ اَذِنْتُ لَکَ، فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْکِسآءِ،"
اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزیر عبا رفت
"فَما کانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِیَ الْحُسَیْنِ قَدْ اَقْبَلَ،"
"ساعتی نگذشت که فرزندم حسین وارد شد،"
"وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمّاهُ،"
و گفت: سلام بر تو ای مادر
"فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدی وَیا قُرَّةَ عَیْنی وَثَمَرَةَ فُؤادی،"
"گفتم: بر تو باد سلام ای فرزند من و ای نور دیده ام و میوه دلم،"
"فَقالَ لی یا اُمّاهُ اِنّی اَشُمُّ عِنْدَکِ رآئِحَةً طَیِّبَةً،"
فرمود: مادر جان من در نزد تو بوی خوشی استشمام می کنم
کَاَنَّها رآئِحَةُ جَدّی رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ
گویا بوی جدم رسول خدا (درود خدا بر او خاندانش باد) است
"فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّکَ وَاَخاکَ تَحْتَ الْکِسآءِ،"
"گفتم آری همانا جد تو و برادرت در زیر عبا هستند،"
"فَدَنَی الْحُسَیْنُ نَحْوَ الْکِسآءِ، وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا جَدّاهُ،"
"حسین نزدیک کساء رفته گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار،"
"اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَنِ اخْتارَهُ اللهُ، اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَکُونَ مَعَکُما تَحْتَ الْکِسآءِ،"
سلام بر تو ای کسی که خدا او را برگزید آیا به من رخصت می دهی که با شما در زیر عبا باشم
"فَقالَ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا وَلَدی وَیا شافِعَ اُمَّتی،"
"فرمود: و بر تو باد سلام ای فرزندم و ای شفاعت کننده امتم ،"
قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْکِسآءِ
به تو رخصت دادم پس او نیز با آن دو در زیر کساء وارد شد
"فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِکَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ اَبی طالِب،"
در این هنگام ابوالحسن علی بن ابیطالب وارد شد
"وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ،"
و فرمود سلام بر تو ای دختر رسول خدا
"فَقُلْتُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا اَبَا الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ،"
گفتم: و بر تو باد سلام ای ابا الحسن و ای امیر مؤمنان
"فَقالَ: یا فاطِمَةُ اِنّی اَشُمُّ عِنْدَکِ رائِحَةً طَیِّبَةً،"
فرمود: ای فاطمه من بوی خوشی نزد تو استشمام می کنم
"کَاَنَّها رآئِحَةُ اَخی وَابْنِ عَمّی رَسُولِ اللهِ،"
گویا بوی برادرم و پسر عمویم رسول خدا است؟
"فَقُلْتُ نَعَمْ ها هُوَ مَعَ وَلَدَیْکَ تَحْتَ الْکِسآءِ،"
گفتم: آری این او است که با دو فرزندت در زیر عبا هستند
"فَاَقْبَلَ عَلِیٌّ نَحْوَ الْکِسآءِ، وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللهِ،"
پس علی نیز بطرف کساء رفت و گفت سلام بر تو ای رسول خدا
"اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِسآءِ،"
آیا اذن می دهی که من نیز با شما در زیر کساء باشم؟
"قالَ لَهُ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا اَخی یا وَصِیّی وَخَلیفَتی وَصاحِبَ لِوآئی،"
رسول خدا به او فرمود: و بر تو باد سلام ای برادر من و ای وصی و خلیفه و پرچمدار من
"قَدْ اَذِنْتُ لَکَ فَدَخَلَ عَلِیٌّ تَحْتَ الْکِسآءِ،"
"به تو اذن دادم پس علی نیز وارد در زیر عبا شد،"
"ثُمَّ اَتَیْتُ نَحْوَ الْکِسآءِ، وَقُلْتُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللهِ،"
در این هنگام من نیز بطرف کساء رفتم و عرض کردم سلام بر تو ای پدرجان ای رسول خدا
"اَتَاْذَنُ لی اَن اَکُونَ مَعَکُمْ تَحْتَ الْکِسآءِ،"
آیا به من هم اذن می دهی که با شما در زیر کساء باشم؟
"قالَ وَعَلَیْکِ السَّلامُ یا بِنْتی وَیا بَضْعَتی قَدْ اَذِنْتُ لَکِ،"
"فرمود: و بر تو باد سلام ای دخترم و ای پاره تنم به تو هم اذن دادم،"
"فَدَخَلْتُ تَحْتَ الْکِسآءِ، فَلَمَّا اکْتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْکِسآءِ،"
"پس من نیز به زیر عبا رفتم، و چون همگی در زیر عبا جمع شدیم"
"اَخَذَ اَبی رَسُولُ اللهِ بِطَرَفَیِ الْکِسآءِ، وَاَوْمَئَ بِیَدِهِ الْیُمْنی اِلَی السَّمآءِ، وَقالَ:"
پدرم رسول خدا دو طرف کساء را گرفت و با دست راست بسوی آسمان اشاره کرد و فرمود:
"اَللّهُمَّ اِنَّ هؤُلاءِ اَهْلُ بَیْتی وَخآصَّتی وَحآمَّتی، لَحْمُهُمْ لَحْمی،"
خدایا اینانند خاندان من و خواص ونزدیکانم گوشتشان گوشت من
"وَدَمُهُمْ دَمی، یُؤْلِمُنی ما یُؤْلِمُهُمْ،"
و خونشان خون من است می آزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد
"وَیَحْزُنُنی ما یَحْزُنُهُمْ، اَنـَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ،"
وبه اندوه می اندازد مراهرچه ایشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر که با ایشان بجنگد
"وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُمْ،"
و در صلحم با هر که با ایشان درصلح است و دشمنم باهرکس که با ایشان دشمنی ورزد
"وَمُحِبٌّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ،اِنَّهُمْ مِنّی وَاَ نَا مِنْهُمْ،"
و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد اینان از منند و من از ایشانم
"فَاجْعَلْ صَلَواتِکَ وَبَرَکاتِکَ وَرَحْمَتَکَ،"
پس بفرست درودهای خود و برکتهایت
"وَغُفْرانَکَ وَرِضْوانَکَ عَلَیَّ وَعَلَیْهِمْ،"
و مهرت و آمرزشت و خوشنودیت را بر من و بر ایشان
"وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً،"
و دور کن از ایشان پلیدی را و پاکیزه شان کن بخوبی
"فَقالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ یا مَلائِکَتی وَیا سُکّانَ سَمواتی،"
پس خدای عزوجل فرمود: ای فرشتگان من و ای ساکنان آسمانهایم
"اِنّی ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِیَّةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً،"
براستی که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده
"وَلا قَمَراً مُنیراً، وَلا شَمْساً مُضِیئَةً، وَلا فَلَکاً یَدُورُ،"
"و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخش گر،"
"وَلا بَحْراً یَجْری، وَلا فُلْکاً یَسْری،"
و نه دریای روان و نه کشتی در جریان را
"اِلاّ فی مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْکِسآءِ،"
"مگر بخاطر دوستی این پنج تن اینان که در زیر کسایند،"
"فَقالَ الاَْمینُ جِبْرآئیلُ یا رَبِّ وَمَنْ تَحْتَ الْکِسآءِ،"
پس جبرئیل امین عرض کرد: پروردگارا کیانند در زیر کساء؟
"فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ،"
"خدای عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و کان رسالتند،"
"هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها،"
آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش
"فَقالَ جِبْرآئیلُ یا رَبِّ، اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَهْبِطَ اِلَی الاَْرْضِ لاَِکُونَ مَعَهُمْ سادِساً،"
جبرئیل عرض کرد: پروردگارا آیا به من هم اذن می دهی به زمین فرود آیم تا ششمین آنها باشم
"فَقالَ اللهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ،"
که خدا فرمود: آری به تو اذن دادم
"فَهَبَطَ الاَْمینُ جِبْرآئیلُ، وَقالَ السَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللهِ،"
"پس جبرئیل امین به زمین آمد و گفت: سلام بر تو ای رسول خدا،"
"الْعَلِیُّ الاَْعْلی یُقْرِئُکَ السَّلامَ، وَیَخُصُّکَ بِالتَّحِیَّةِ وَالاِْکْرامِ،"
پرودگار بلند مرتبه سلامت می رساند و تو را به تحیت و اکرام مخصوص داشته
"وَیَقُولُ لَکَ وَعِزَّتی وَجَلالی اِنّی ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِیَّةً،"
و می فرماید: به عزت و جلالم سوگند که من نیافریدم آسمان بنا شده
"وَلا اَرْضاً مَدْحِیَّةً، وَلا قَمَراً مُنیراً، وَلا شَمْساً مُضـیئَةً وَلا فَلَکاً یَدُورُ،"
و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخش گر
"وَلا بَحْراً یَجْری، وَلا فُلْکاً یَسْری، اِلاّ لاَِجْلِکُمْ وَمَحَبَّتِکُمْ،"
و نه دریای روان و نه کشتی در جریان را مگر برای خاطر شما و محبت و دوستی شما
"وَقَدْ اَذِنَ لی اَنْ اَدْخُلَ مَعَکُمْ، فَهَلْ تَاْذَنُ لی یا رَسُولَ اللهِ،"
"و به من نیز اذن داده است که با شما باشم، آیا تو هم ای رسول خدا اذنم می دهی؟"
"فَقالَ رَسُولُ اللهِ وَعَلَیْکَ السَّلامُ یا اَمینَ وَحْیِ اللهِ،"
رسول خدا فرمود: و بر تو باد سلام ای امین وحی خدا
"اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَکَ، فَدَخَلَ جِبْرآئیلُ مَعَنا تَحْتَ الْکِسآءِ،"
آری به تو هم اذن دادم پس جبرئیل با ما وارد در زیر عبا شد.
فَقالَ لاَِبی اِنَّ اللهَ قَدْ اَوْحی اِلَیْکُمْ یَقُولُ:
و به پدرم گفت: همانا خداوند بسوی شما وحی کرده و می فرماید:
"اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ، وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً،"
«حقیقت این است که خدا می خواهد پلیدی را از شما خاندان ببرد و پاکیزه کند شما را پاکیزگی کامل»
"فَقالَ عَلِیٌّ لاَِبی یا رَسُولَ اللهِ،"
علی به پدرم گفت: ای رسول خدا!
اَخْبِرْنی ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْکِسآءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ اللهِ؟
این نشستن ما در زیر عبا چه فضیلتی و چه شرافتی نزد خدا دارد؟
"فَقالَ النَّبِیُّ وَالَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیّاً، وَاصْطَفانی بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً،"
پیغمبر فرمود: سوگند بدان خدائی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت و به رسالت و نجات دادن برگزید
"ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِل مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَْرْضِ،"
که ذکر نشود این خبر و سرگذشت ما در انجمن و محفلی از محافل مردم زمین
"وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شَیعَتِنا وَمُحِبّینا،"
که در آن گروهی از شیعیان و دوستان ما باشند
"اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَةُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِکَةُ،"
جز آنکه نازل شود بر ایشان رحمت حق و فرا گیرند ایشان را فرشتگان
"وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلی اَنْ یَتَفَرَّقُوا،"
"و برای آنها آمرزش خواهند تا آنگاه که از دور هم پراکنده شوند،"
"فَقالَ عَلِیٌّ اِذاً وَاللهِ فُزْنا وَفازَ شیعَتُنا وَرَبِّ الْکَعْبَةِ،"
علی فرمود: با این ترتیب به پروردگار کعبه سوگند ما و شیعیانمان رستگار شدیم
"فَقالَ النَّبِیُّ ثانِیاً یا عَلِیُّ وَالَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیّاً،"
دوباره پیغمبر فرمود: ای علی سوگند بدانکه مرا بحق به نبوت برانگیخت
"وَاصْطَفانی بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً،"
و به رسالت و نجات دادن برگزید
"ما ذُکِرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِل مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَْرْضِ،"
ذکر نشود این خبر و سرگذشت ما درانجمن ومحفلی از محافل مردم زمین
"وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا،"
که در آن گروهی از شیعیان و دوستان ما باشند
"وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ وَفَرَّجَ اللهُ هَمَّهُ،"
و در میان آنها اندوهناکی باشد جز آنکه خدا اندوهش را برطرف کند
"وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَکَشَفَ اللهُ غَمَّهُ،"
و نه غمناکی جز آنکه خدا غمش را بگشاید
"وَلا طـالِبُ حاجَة اِلاّ وَقَـضَـی اللّهُ حـاجَتَهُ،"
"و نه حاجتخواهی باشد جز آنکه خدا حاجتش را برآورد،"
"فَقالَ عَلِیٌّ اِذاً وَاللهِ فُزْنا وَسُـعِدْنـا،"
علی گفت: بدین ترتیب به خدا سوگند ما کامیاب و سعادتمند شدیم
"وَکَذلِـکَ شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ، وَرَبِّ الْکَعْبَةِ."
و هم چنین شیعیان ما کامیاب و سعادتمند شدند در دنیا و آخرت به پروردگار کعبه سوگند.